تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران عشق گمشده من ... !!!

عشق گمشده من ... !!!

دوستت میدارم همیشه

عکس قشششششنگ


 

 

 

 

 

 

 

 

   

رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم »

   

خشکیدم ...


   

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستايش کردم ، گفتند خرافات است

 عاشق شدم ، گفتند دروغ است

 گريستم ، گفتند بهانه است

 خنديدم ، گفتند ديوانه است

 دنيا را نگه داريد ،

 مي خواهم پياده شوم .

 

                                                               دکتر علي شريعتي

 

نزدیک سالگرد درگذشت دکتر هستیم.

ارادت خاصی بهشون دارم.

   

یه عکس خیلی تووووپ


   

   

پری ناز کوچولو


                   

پری ناز کوچولو                   رفتی خونم شده ویرون

دلم از بی کسی خونه              نمی تونه که بخونه

حرفهای نگفته مونده              ولی دل باید بدونه

اون که رفته دیگه رفته           نمی خواد دیگه بمونه

نمی خوام که باز بیایی            اون چشاتو من ببینم

خاطرات باز جون بگیرن          باز دوباره من بمیرم

نمی خوام که باز بیایی            توی تاریکیم بسوزی

آخه حیف تو عزیزم               که بخوای با من بمونی

عزیزم سرت سلامت              هرجا رفتی هرجا هستی

برو که دنیا دو روزه              قلب تو هیچ وقت نسوزه

نازنین اینو نخوندم                که تورو گریون ببینم

الهی برات بمیرم                  اشکتو هیچ وقت نبینم

عزیزم اینو میخونم                که دلم آروم بگیره

آخه طفلکی میسوزه              طفلکی بی تو میسوزه

 

پری ناز کوچولو                  نگو قسمتم همین بود

نگو سرنوشت نوشته            سهم من از تو همین بود

عزیزم غمت نباشه               برو که روبرو نوره

                 برو ما تنها می شینیم

               واسهء عشقت می میریم

    

 

   

سارا عشق من بود ولی اینجا میخوام دفنش کنم ...!!! تمام


عاقلان میگویند که دیوانه ام  ، گاه می نویسم ... برای دلم

عاشقان این دیار ، نوشته هایم را دوست میدارند

شاعر خطابم میکنند

ولی

من مرتکب شعری نشدم

تنها دل نوشته هایم را به تن کاغذ می سپارم

تا از خشم تو در امان باشند

چرا گناهکار میپنداری مرا؟

جرمم چیست؟ نوشتن؟
مگر میخوانی عصیانگری هایم را؟

دشمنی با دلم کافی نبود؟

به عناد با دل نوشته هایم برخاستی؟

.

تا به حال برای دلم می نوشتم ... اما این بار برای تو می نویسم

چرا هنوز فکر می کنی که تو حاکمی و من محکوم؟

چرا هنوز فکر میکنی که من باید به حکم تو تن بدم؟

چرا فکر میکنی که به هر ساز نا کوک تو باید برقصم؟

چرا خودت رو حاکم مطلق میدونی؟

این چرا ها همش توی ذهنم تکرار میشه ،

بدون اینکه بتونم جوابی براشون پیدا کنم

اما صبر کن ، خیلی وقته بازی عوض شده

دیگه به حکم تو بازی نمی کنم

من خودم حکم میدم ... آخه حکمت رو بریدم

بین این همه برگ پائین و ضعیف ... تک دل دست منه

فکر نمیکردی این دختر کوچولو بتونه حکم تو رو بشکنه؟

دیدی که شکستم ...

واسه شکستن تو، اول خودم رو شکستم

من حرفی نمیزنم ، اما اگه بزنم پاش می ایستم

بترس از من

گفته بودم که با تاس بد ، می خوام خوب بازی کنم

چرا فکر میکنی که میتونی باز برام تعیین تکلیف کنی؟

چرا فکر میکنی هر وقت میل داشتی ، میتونی آرامشم رو بر هم بزنی؟

چرا اس ام اس میدی؟
اون وقتی که منو تهدید میکردی باید به این روزا فکر میکردی

جیک جیک مستونت بود ... فکر زمستونت نبود؟

نمی تونی حکمت رو پس بگیری ... حرف مرد که دو تا نمیشه

تو دیگه برام مردی .. دیگه برام ارزش نداری

من صبورم ... اما تا یه جایی صبر می کنم

وقتی که لبریز شدم ... چشمام رو رو خیلی چیزا می بندم

اون موقع که گفتی شمارت رو از گوشیم پاک کنم ،همون موقع مردی

خودم دفنت کردم .... اون موقع مثل الان برف نمیامد

شاید اگه هوا برفی بود مجبور میشدم توی سرد خونه نگهت دارم

اما من همون موقع دفنت کردم ... بالای اون قبر نشستم و گریه کردم

با اینکه می دونستم توی این قبر مرده ای نخوابیده ،لااقل مردهء من نخوابیده

تا حالا شده بری قبرستون بالای یه قبر نا شناس گریه کنی؟

حتما این کار رو بکن ، چون من این کار رو کردم

اتفاقا بالای قبر یه جوون ،هم اسم تو نشستم و گریه کردم

گریه کردم واسه مرگ تو ، توی قلبم

گریه کردم واسه قلب و احساس خودم که با تو مردن

تو و گذشته رو بالای اون قبر جا گذاشتم و برگشتم

برو خدات رو شکر کن که عاشقت نبودم و دوستت داشتم

چون میدونی که عشق به نفرت تبدیل میشه اما دوست داشتن واقعی نه

من با خودم کنار اومدم ... آ دمی که من دوست داشتم مرده

براش لباس سیاه هم پوشیدم ، ختم هم گرفتم ، گریه هم کردم

تو هنوز نمیدونی ، خاک سرده

وقتی که دلم رو توی خاک گذاشتم و برگشتم .. آروم شدم

به خاطرت خیلی عذاب کشیدم

تو شبای ماه رمضون روزه ام رو با اشک چشمام باز کردم

حسرت خیلی چیزا رو خوردم ... احساسی که به پات ریختم

وقتی بالای قبر اون جوون نشسته بودم و گلا رو پر پر میکردم

میدونی به چی فکر می کردم؟

به رابطهء اسم با صاحب اسم

اینکه چرا روی غریبه اسم یه فرشته – الههء صلح رو گذاشتن

اما جز نا پاکی چیزی در وجودش نیست

اینکه چرا تو مثل اسمت مبارک و فرخنده نبودی

چرا برام شگون نداشتی؟

بابای من چی فکر میکرد که به من گفت :

گلی که پژمرده نمیشه ....

حتما بابام اون موقع نمی دونست که ممکنه

 کسی مثل تو بیاد و گلش رو پر پر کنه

   

جملات عاشقانه


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

عشق مثه پنیر می مونه : زیادش آدمو خنگ می کنه ! اندازش به آدم تکامل میده ! و هیچکس هم تا حالا از بی پنیری نمرده

 

زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن. سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.

 

 دل هيچکس نميسوزد براي حال غمناکم مگر سوزد همان شمعي که ميسوزد سر خاکم

 

من در یک ماموریتم ماموریتی برای دوری از تو ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن

 

 هوس بازان کسي را که زيبا مي بينند دوست دارند ولي عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي بينن

 

 ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی

 

 چقدردوست داشتم یك نفرازمن می پرسیدچرانگاه هایت انقدرغمگین است؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ كس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی كه از كنارم گذشتی... و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر

 

   

حقیقت تلخ است


 روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

 

 وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره، وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه

 

فریادی است در سکوتم از دوست داشتن و جاده است در نگاهم از عشق ورزیدن اما نه سکوتم را خواندی و نه نگاهم را

   

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

   

خدا هم تنها نیست


 کاشکی آدما معنی واقعی تنها بودن را می فهمیدن اونوقت حتماً به این فکر می افتادند که خدا تنهاست و فقط ما رو داره اونوقت یادشون می اومد وقتی کسی تنهاست و فقط یک نفر را داره اون یک نفر واسش خیلی مهمه.دوست داره اون یک نفر همیشه باهاش باشه و از همه مهمتر بهترین باشه واسش اونوقت واسه کسی که دوسشون داره…واسه کسی که به خاطر عشقش به اونا خلقشون کرده واسه کسی که می خواد فقط به یادش باشن…واسه کسی که می خواد فقط به یادش باشن…واسه کسی که فقط اونارو دار

 

 وقتي سرت را روي شونه ء کسي ميذاري که دوستش داري بزرگترين ارامش دنيا را در خودت احساس ميکني و وقتي که کسي را که دوستش داري سرش را روي شونهات ميذاره فکر ميکني قويترين موجود عالم هستي

   

دخترک تنهایی در تنهایی .....


سالها در پی هم گذشتند دخترک تنها بود هر چی بیشتر روزها تکرار میشد دخترک بیشتر احساس تنهایی میکرد....

دخترک تک فرزند بود و از داشتن خواهر و برادر محروم بود

شاید تو هم بگی تازه به نفعش بود تنها ، راحت و آسوده بود خوش به حالش تازه خوشش بود ولی دخترک اینها رو نمی خواست دلش می خواست کسی را داشت تا باهاش حرف بزنه حرفایی که به پدر و مادرش نمیشد بزنه دخترک چون همیشه تنها بود دیر به کسی دل می بست به دوستاش اعتماد نداشت آخه تنها دوستش تنهاش گذاشته بود و رفته بود به شهری دور واسه همین دوست نداشت جاشو کسی دیکه بگیره تا اینکه دخترک عاشق شد ولی کسی رو نداشت واسش حرف بزنه وایه همین فراموش کرد  عاشق شده ...وقتی میدید اطرافیانش با خواهر یا داداش شون میرن بیرون دلش میگرفت تازه بیشتر احساس تنهایی میکرد حرفی نمی زد ساکت می موند ولی همیشه می گفت چرا من باید تنها باشم چرا من یه داداش نداشته باشم تا واسش حرف بزنم یا یه خواهر تا همدمم باشه وقتی همگی دور هم بودن تازه میشدن 3 نفر دخترک روزها را گذراند روز به روز بزرگتر میشد و هر روز تنها تراز قبل میشد در این تنهایی فکر میکرد شاید لیاقتشو نداشته که از داشتنشون بی نصیبه دخترک در تنهایی اش گریه میکرد وقتی دلش خیلی میگرفت دست به قلم می برد و کاغذ های زبان بسته را سیاه میکرد آنقدر می نوشت که دیگر...

شاید آروم بگیره حرفهاشو می ریخت روی کاغذ یا تو خودش تا شاید کسی با خبر نشه که چقدر تنهاست تا اینکه یه روز یکی اومد بهش گفت من می تونم تو را از این تنهایی در بیارم ولی افسوس که اون هم به فکر تنهایی خودش بود  اون دخترک را می خواست نه  اینکه تنهایی اش را.... دخترک باز هم تنها شد...........

ولی این دفعه گله نکرد که چرا؟؟؟؟؟؟؟

من خواهر و داداش ندارم میگفت سر نوشت چنین خواست تا من تنها باشم پس دیگه گله کردن هم فایده نداره پس در این تنهایی می مانم  آنقدر تنها ماند تا اینکه دراین تنهایی ذوب شد و تنها ترین تنها شد......

   
سلام به همه . آهنگهای جدید ۰۲۵ که خیلی اوج گرفتن ۵ صفر میاد بیرون . ۲ تا آهنگ توپ که خدایی کارایه شاخیه . ما همچنان خود را حامی ۰۲۵ میدانیم . به امید دیدار .

۰۲۵

بای تا های

   

هرچی عشقه توی دنیا ......


کنارهرقطره اشکم هزار خاطره دفن

اینقدر خاطره داری که گویی قد یک قرن

گلوم میسوزه از عشقت،عشقی که مثه زهره

ولی بی عشق توهردم،خنده بالبهای من قهره

درست بامنی امابه این بودن نیازارم

توکه حتی باچشماتم نمیگی آه ،دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

مگرنه رنگ خودخواهی نشست توی چشمات

هرچی عشق توی دنیا من میخواستم ماله ماشه

اماتوهیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکرمیکردم بایه بوسه،باتوهم خونه میمونم

نمیدونستم نمیشه،آخه بی تونمیتونم

گله میکنم من ازتو،ازتوکه این همه بی رحمی

هزاربارمردم ازعشقت،توکه هیچوقت نمیفهمی

 

چشام همزاد اشک وخون،دلم همسایه آهِ

زمونه گرگ وعشق تو،شبیه مکرروباهِ

شدم چوپان ساده لوح،کنارگله احساس

چه رسمی داره این گله،سرچنگال گرگ دعواست

تواینقدرخواستنی هستی که این گله نمیفهمه

اگه لبخند به لب داری ،دلت ازسنگ وبی رحم

ببخش خوبم اگه این عشق حیله تورو رو کرد

نفرین به دل ساده ، که به چنگال توخون کرد

هرچی عشق توی دنیا من میخواستم ماله ماشه

اماتوهیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکرمیکردم بایه بوسه،باتوهم خونه میمونم

نمیدونستم نمیشه،آخه بی تونمیتونم

گله میکنم من ازتو،ازتوکه این همه بی رحمی

هزاربارمردم ازعشقت،توکه هیچوقت نمیفهمی

 

   
درباره وبلاگ
نام : گمنام... شهرت : آواره.... شغل : عاشق....نام پدر: پريشان.... نام مادر: گريان.... نام خواهر : نگران.... نام دوست : بامرام ... نام اطرافیان: بي خيال.... محله : از ديار فراموش شدگان.... درد : سکوت.... غزل : آه ....دبيرستان : عاشقان..... جرم : دوست داشتن بی دلیل ..... محکوم : به زنده ماندن ...پلاک : بيکران...... نشاني :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگرداني کوچه غم
دوستان من
نوشته های پیشین
طراح قالب
شهاب
سایت پشتیبان
امکانات
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

<

style="margin:5px"